با اینکه نمیدانی و نمیخوانی ولی مینویسم
چیزی در دلم نجوا می کند بنویسم برایت
شاید نسیم به دستت برساند، همیشه که انگار نسیمی عطر سرگردانم را به تو می رساند
کاش برساند
گناه نه از توست و نه من
قصه این بود که ما از یک مادر نبودیم :( و بیچاره من ...
برچسب:
نویسنده: امیر کریمیان
ولی مثل همیشه برایت یه سبد گل لبخند آرزو میکنم
گفتم که لبخند خیلی زیباترت می کند ، پس بخند
دلم تنگ که میشود حواله اش میدهم به خدا که آرامش کند
از دست خودم که دیگر کاری بر نمی آید
این هم عاقبت دلی که باید از یک عضو خانواده اش ، یک پاره ی قلبش محروم باشد ...
باشه باید تحمل کنم ...باید صبور باشم
مگه دنیا چند صباحه؟ :)
برچسب:
نویسنده: امیر کریمیان